دل نوشته ها و شعرهای من
هر روز وعده دیدار می دهم به دلم و تو هر روز با نیامدنت غافلگیرم می کنی ! قم _ 91/1/15 چشم بسته تا آخر دنیا خواهم رفت... دنیای من آغوش گرم توست ! قم - 90/4/31 من چشم پوشی می کنم از چشمهای تو باشد تمام دلخوشی هایم برای تو تقدیر من دیگر از این بدتر نخواهد شد وقتی نوشته سرنوشتم را خدای تو بر شانه ام سنگینی عشق تو خواهد ماند در کوله بارم ، خاطرات ماجرای تو گفتی که درمان می کنی درد مرا ، اما درمان نمی خواهم که باشم ، مبتلای تو در سرنوشت تو اگر جایی برایم نیست در سرنوشت من ولی خالیست جای تو اما اگر اینگونه میخواهی ... خیالی نیست من چشم پوشی می کنم از چشمهای تو تهران - 78/1/25 امشب ز چیست حال پریشانم ؟ این غربت غریبهء در جانم ...؟! یک بغض کهنه می شکند امشب در التهاب ساحل چشمانم با این دل شکسته مدارا کن این یک شبی که پیش تو مهمانم هرگز جواب پرسش من این نیست چیزی که از نگاه تو می خوانم من می روم در آن سر رویاهام در انتظار چشم تو می مانم چندی دل شکسته تحمل کن چیزی نمانده تا خط پایانم ... قم _ 77/8/7
دوباره دیدمت ای آشنای کودکیم و باز شعر سرودم برای کودکیم هنوز هم که هنوز است حرمتت باقی است هنوز هم تو خدایی ، خدای کودکیم عزیز ! از تو چه پنهان که تا همین امروز تویی قشنگترین ماجرای کودکیم فقط به خاطر لحظات سبز بودن تو همیشه عاشق حال و هوای کودکیم تو در تمام کودکی من دویدی و امروز نشسته یاد تو در جای جای کودکیم آنقدر تجربه دارم که ادعا نکنم برام تجربه شد ادعای کودکیم همینکه آمدی و دیدمت دلم وا شد و باز شعر سرودم برای کودکیم قم - 76/11/20
ای دردهای کهنه ی بی درمان ای عقده های وا نشده از دل چیزی نمانده تا بروم از دست درگیر یک کشاکش بی حاصل صدها گره درون خودم دارم گوریده است و باز نخواهد شد تنها دوای این گره کور است یک نیشتر ز خنجر ناقابل حسرت همیشه سهم من از دنیاست یک کوله بار پرشده از افسوس دریاست پیش روی دلم اما لب تشنه مانده ام لب این ساحل من در حصار جنبل و جادویم گویی دوا به خورد دلم دادند !! ای کاش این طلسم ندیدنها می شد به یک نگاه شما باطل حسی برای از تو نوشتن نیست حالا که برزخی شده احوالم بدجور در حصار خودم گیرم مانده است پای خاطره ام درگل زنجیر پاره کرده دلم ، آری بیدار شو خدای صبور من حکمت بس است خسته شدم دیگر ای کاش رحمت تو شود نازل ناگاه از درون رگم جوشید شعری که در نگاه تو جاری بود حالا رسوب کرده نگاه تو در لایه های جان و تنم ، در دل ... قم - 90/4/20
قرار بود بتابی و آفتاب کنی نه اینکه جاده ی ما را پر از سراب کنی! قرار بود که نم نم بباری ای باران نه اینکه راه عبور مرا خراب کنی ! قرار بود که تو شعر تازه ام باشی نه اینکه دلهره های مرا کتاب کنی ! تو مهربان تر از آنی که این دم آخر مرا به جرم خیالات خود عذاب کنی تمام آنچه که از عمر من به پای تو رفت چه می شود که تو با بوسه ای حساب کنی ؟ چقدر عاشق اعجاز بوسه های توام ! مگر نخواسته بودی کمی ثواب کنی ؟ تمام قافیه ها را ردیف خواهم کرد اگر برای نرفتن کمی شتاب کنی اگر چه وقت زیادی نمانده تا ماندن هنوز منتظرم تا مرا مجاب کنی ... ۹۰/۳/۱۵- قم من به تو دل می سپارم ٬ می سپاری دل به من غیر دل چیزی ندارم ٬ می سپاری دل به من تو تمنای پر از ابهام فردای منی من تو را چشم انتظارم ٬ می سپاری دل به من چشمهایت انتهای آرزوهای من است عاشق چشم خمارم ٬ می سپاری دل به من هیچ میدانی که چشمان سیاهت می شود نام و نان و اعتبارم ٬ می سپاری دل به من من به امیدی که روزی زائر چشم توام روزها را می شمارم ٬ می سپاری دل به من از کدامین سمت می آیی بهار عمر من من به امید بهارم ٬ می سپاری دل به من در تمام شعرهایم حرف من جز این نبود با تو مرد روزگارم ٬ می سپاری دل به من قم - 76/9/6 یک نخ ... یک پاکت ... یک عمر هم که سیگار بکشم فایده ندارد ! تا خودم نسوزم دلم آرام نمی شود ... قم-۶/۳/۹۰ تو هیچ وقت شیرین نمی شوی حتی ... حتی حالا که خاطره شدی ! قم-۶/۳/۹۰ می شود تمام شبها را چراغانی کرد عجب ستاره بارانی است آسمان چشمهایت ... !!! قم-۵/۱۱/۸۹ انگار خم شراب آتش زده ای بر قامت آفتاب آتش زده ای هر بار که خیره می شوی در چشمم انگار دو کاسه آب آتش زده ای قم-۲۰/۱۱/۸۹ این جام آخر است برای تو ریختم تکخال خویش را به هوای تو ریختم از زندگی بخاطر تو دست شسته ام من هر چه را که بود به پای تو ریختم قم-۱۱/۱۱/۸۹ ای کاش حرفهای تازه تری می شد به روی گونهء من جاری من خسته ام از این حکایت تلخ ، این قصه ی نبودن تکراری این اشکها فقط بلدند انگار یک پرده از نمایش ما باشند من حرفهای تازه تری دارم ، اما اگر که فرصت دیداری... باید که راه تازه تری باشد ، باید که راه تازه تری آری با هر بهانه ای که تو میگیری ، آوار می شود به دلم باری اکنون منم همان بت دیروزی با قامتی شکسته تر از دیروز حالا که از نگاه تو افتادم ، دارم تمام می شوم انگاری پایان این نمایش تکراری آنگونه می شود که تو میخواهی من بوسه میزنم به سرانگشتت وقتی درون دست تبرداری قم - ۳۰/۱۰/۸۹ برس به داد من آقا ، بگیر دست مرا حرام می شوم اینجا ، بگیر دست مرا رها نکن دل مارا ، بگیر دست مرا عطش رسیده به دلها ، بگیر دست مرا به یک نگاه تو مولا ، بگیر دست مرا تمام باور دنیا ، بگیر دست مرا رها شدم تک و تنها ، بگیر دست مرا تو را به حضرت زهرا(س) ، بگیر دست مرا قم - ۸/۱۰/۸۹ تمام سلامهای جنون زده ام پیشکش نگاه مجنون فریبت و تمام سلامهای فریب خورده ام نثار چشمهای فریبای تو اگرچه میدانم حتی سلامهای بی جواب مانده ات را از التماس چشمهای صبور من دریغ می کنی خیالی نیست گذر از این کوچه بن بست عادت هر روز من است باز هم خیالی نیست اگر باشد همه تو هستی و جز تو هیچ... * در انتظار جواب سلامهایم نیستم اگر دلت می آید کمی نگاهم کن من دریا ندیده ام در نگاه تو ناخدا می شوم یا شاید دریا زده ... یا اگر می توانی کمی بخند من عاشق گلم نسل نسل خنده می روید از نژاد لبانت من باغبان گل خنده های تو خواهم شد یا شاید نیشخندهایت ... * فرقی نمی کند تحمل شانه های من زیاد است تو به فکر نشکستن دل خودت باش من تکه های دلم را از زیر پا جمع می کنم آخر اینجا کسی زیر پایش را درست نگاه نمی کند هیچ کس... حتی خود تو ... قم - ۱/۱۱/۷۹ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا که اینچنین به تو محتاجم ، اما اسیر بازی تقدیرم
یک عمر حول محور خود گشتم ، جان خودت دوباره نپیچانم![]()
![]()
بگیر دست دلم را که آرزومندم
تو آبروی منی ، آب روی آتش دل
تمام هستی خود را به پات می ریزم
اگر چه نوکری ام را نکرده ای باور
بگو چگونه بخوانم تو را که بشنوی ام
اگر چه لایق هیچم، کمی نگاهم کن
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت |


